تبليغاتX
آخرهفته


×هیچگاه کسی رو ناامید نکن چون ممکنه امید تنها چیزیه که اون داره×

 

 

      طلوع 

 

چند روزيست كه از حادثه ها دورم و از فاصله ها بي رنگم

 

تهي از عاشقي يك عاشق و پر از سادگي يك ماهي

 

من پر از احساسم

 

من كجا تنهايم؟

 

من دلم را دارم

 

آسمان را دارم

 

يك بغل ياس سپيد

 

و خدايي كه همان زيباييست

 

من خدا را دارم

 

و چقدر خوشحالم كه خدا را دارم...

 

 

 

 

4g8lyfd.gif

 


 

چي كسي خواهد فهميد من اگر ما نشوم مي ميرم

 

تو اگر ما نشوی مي ميری

 

تفاوت من و تو در اين است كه من، دلم،

 

اين دل رسواي به عشق تو زنجيرم،

 

مي خواهد با تو ما شود

 

اما تو با ديگري ...

 

چه كسي خواهد فهميد حسم را...؟!

 

 روزی مست و سرخوش از حس قشنگ بودن و حالا ...

 

چه بي رحمانه حادثه ي عشق مرا به بازي گرفت

 

چه بي بهانه سوختم، چه بي صدا شكستم ...

 

و حالا چه كودكانه به پايان راه مي نگرم

 

و چه كودكانه تر مي گريم ...

 

از دست اشك هايم هم خسته شدم

 

چرا رهايم نمي كنند؟!

چرا راحتم نمي گذارند؟!

چرا دست از سرم بر نمي دارند؟! خسته ام ...

 

افسوس! چه كسي خواهد فهميد كه خسته ام؟!

خسته تر از هميشه ...

 

 

 

 

2dfsci.jpg

 

 

 می روم خسته و افسرده و زار

 

سوی منزلگه ویرانه ي خویش

 

به خدا می برم از شهر شما

 

دل شوریده و دیوانه ي خویش

 

 

 

 

 

4ze2mh0.jpg

 

 

می پرسی تو را دوست دارم؟ حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم مگر می شود با کلمات ، احساس را بیان کرد؟می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟ مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟ راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟ عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟ همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است روزی از راه خواهم رسید با کوله باری از خاطره با کوله باری از تجربه روزی از راه خواهم رسید روزی که آینه ی پاک و سپید قلبم ز بی رحمیگرد و غبار خستگی کدر گشته روزی از راه خواهم رسید روزی که دست مهربانت با جادوی عشق من را به خودم بازگرداند روزی که قلب کوچک و چون آیینه پاکم لایق خوبی و صداقت چشمان تو باشد مرا از یاد مبر چرا که من خاطره ای بیش نیستم و خاطره روز مرگش روز فراموشی ست ...

 

 

 

 

 

 

 

23vaxw7.jpg

 

 

 

قلبم کوچک تر از آن است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد .اما در سکوت پر از فریاد خودم  می

گریم و می گویم با همین قلب کوچک ،به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم.در خلوت

تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلک هایم بردم.

با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطرهای اشک دیده ام را بر روی صفحه سفید و دست

نخورده قلبم کشیدم و آرام گفتم :دوستت دارم و در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم...

 

 

 

 

 

gerye.jpg

 


+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 13:44 |
Template Designer: Dj Mohamad - Sh6music | © 2006 - 2007 akharehafte.Blogfa.Com